مردی که نامههای زیادی داشت ..

پای نامه صد و چهل هزار امضا بود...
نوشته بود:" بشتاب ، ما چشم به راه نو هستیم." نوشته بود:" برای آمدنت آمادهایم و دیگر با والیان شهر نماز نمیخوانیم." نوشته بود: " میوهها رسیده و باغها سبز شده. منتظرت هستیم."
نامه در دستهایش، وسط بیابان روبروی سپاهی که راهش را بسته بودند ایستاد :
" کسی را کشتهام خونش بخواهید؟ مالی را بردهام؟ کسی را زخمی کردهام؟ "
بیدلیل هلهله کردند. گفت:
" مردم کوفه مرا دعوت کردهاند. این نامه ها ..."
صداهای بیمعنی و نامفهوم در آوردند تا صدایش نرسد. جلوتر آمد تا صورتهایشان را ببیند و ناگهان ساکت شد:
"شبثبن ربعی؟! حجابن ابجر؟! قیسبن اشعث؟! "
.
.
اسمها همان اسمهای پای نامه بود..
-------------------------------------------------------------
منبع: روابط عمومی متروی تهران
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱ ب.ظ توسط علي تاج الدين
|
تلاش میکنیم با توسل به امیر المومنین حضرت علی(علیهالسلام) در پی ترویج شعائر دین رسولالله قدمی برداریم.