قطب راوندي از منهال بن عمرو روايت كرده است كه:

گفت به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سر مبارك جناب امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روي آن جناب كسي سوره كهف مي‌خواند چون به اين آيه رسيد:


اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً. (سوره کهف آیه 9)

ترجمه : مگر پنداشتى اصحاب كهف و رقيم [خفتگان غار لوحه‏دار] از آيات ما شگفت بوده است؟

به قدرت خدا سر مقدس سيدالشهداء عليه السلام به سخن درآمد و به زبان فصيح گويا گفت:

"امر من از قصه اصحاب كهف عجيبتر است"

و اين اشاره است به رجعت آن جناب براي طلب خون خود.



پس آن كافران حرم و اولاد سيد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاي اسيران بود بازداشتند، و مرد پيري از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت:
الحمدلله كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و يزيد (ملعون) را بر شما مسلط گردانيد.

چون سخن خود را تمام كرد جناب امام زين العابدين عليه السلام

فرمود: كه اي شيخ آيا قرآن خوانده‌اي؟
گفت: بلي

فرمود: كه اين آيه را خوانده‌اي:

قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّهَ فِي الْقُرْبي. (سوره شوری آیه 23)
ترجمه: بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدی نمیخواهم، مگر دوستی ومحبت درباره نزدیکانم

گفت: بلي

آن جناب فرمود: آنها مائيم كه حق تعالي مودت ما را مزد رسالت گردانيده است،

باز فرمود كه: اين آيه را خوانده‌اي؟

وَاتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ. (آيه 26 سوره اسراء)
ترجمه: و حق نزدیكان را بپردازید

گفت
: بلي،

فرمود: كه مائيم آنها كه حق تعالي پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند،

فرمود: آيا اين آيه را خوانده‌اي؟

وَ اعْلَمْوا اَنَّما غَنْمِتُمْ مِنْ شَيء فًاِن لِلّهِ خًمُسَهُ وَ للرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي.  (سوره انفال آیه41 )
ترجمه: بدانيد آن چه را به دست مي آوريد يک پنجم آن مال خدا و رسول و خويشان او

گفت
: بلي،

حضرت فرمود: كه مائيم ذوي القربي كه اقرب قرباي آن حضرتيم.

فرمودند: آيا خوانده‌اي اين آيه را.

اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيْذْهِبَ عَنْكُمٌ الرّجْس اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرِكُمْ تَطْهيراً. (سوره احزاب آیه 33)
ترجمه: خداوند اراده فرموده كه هرگونه پليدى را ازشما خاندان نبوت ببرد و شما را از هرگونه‌‏آلايشى پاك و منزه گرداند

گفت
: بلي،

حضرت فرمود: كه مائيم اهل‌بيت رسالت كه حق تعالي شهادت به طهارت ما داده است.



آن مرد پير گريان شد و از گفته‌هاي خود پشيمان گرديد و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانيد و گفت:
خداوندا بيزاري مي‌جويم به سوي تو از دشمنان آل محمد از جن و انس،

پس به خدمت حضرت عرض كرد كه اگر توبه كنم آيا توبه من قبول مي‌شود

فرمود بلي،

آن مرد توبه كرد


و چون خبر او به يزيد (پليد) رسيد او را به قتل رسانيد.