تاريخ الطبرى - به نقل از عبد اللَّه بن شريك عامرى ، از امام زين العابدين‏ عليه السلام - :

پس از آن كه عمر بن سعد بازگشت ، امام حسين‏ عليه السلام ياران خود را در نزديكى غروب [شب عاشورا] گِرد آورد . من ، بيمار بودم . خودم را به او نزديك كردم تا بشنوم . شنيدم كه پدرم به يارانش مى‏ فرمايد :

«خداى - تبارك و تعالى - را به بهترين گونه مى‏ ستايم و او را در خوشى و ناخوشى ستايش مى‏كنم . خدايا! تو را مى‏ستايم كه به نبوّت ، گرامى‏مان داشتى و قرآن را به ما آموختى و ما را در دين ، فهيم كردى و گوش و ديده و دل برايمان قرار دادى و ما را از مشركان ، قرار ندادى .

امّا بعد ، من ، نه يارانى نزديك‏تر و بهتر از يارانِ خود سراغ دارم و نه خانواده‏اى نيكوكارتر و برقرار كننده پيوند از خانواده خود . خداوند از جانب من به همه شما جزاى خير دهد ! هان كه گمان دارم از دست اين دشمنان ، فقط فردا را داريم . هان ! به شما اجازه رفتن دادم . همگى مى‏توانيد برويد كه تعهّدى به من نداريد . اين شب است و تاريكى ، شما را فرا گرفته است . آن را مَركب خود كنيد» .




الطبقات الكبرى :

 امام حسين ‏عليه السلام يارانش را در شب عاشورا - كه شب جمعه بود - گِرد آورد و پس از حمد و ثناى الهى و يادكردِ پيامبر خدا و نبوّتش - كه خدا به آن گرامى‏اش داشته و او را بدان بر امّتش نعمت داده است - فرمود :

«من ، جز اين گمان نمى‏برم كه اين جماعت ، فردا با شما مى‏جنگند . من به همه شما اجازه رفتن دادم و شما اجازه داريد در اين تاريكىِ شب كه شما را فرا گرفته ، برويد . هر كدامتان كه مى‏تواند ، يكى از خانواده مرا با خود بردارد و در شهرهايتان پراكنده شويد تا خداوند ، فتحى و يا امرى از جانب خود بياورد تا اينها (دشمنان) از آنچه در دل نهان كرده ‏اند ، پشيمان شوند . اين جماعت ، فقط مرا مى‏جويند و چون مرا ببينند ، ديگر در پىِ شما نمى‏آيند» .

خاندان ايشان گفتند : خدا ما را پس از تو باقى نگذارد ! به خدا سوگند ، از تو جدا نمى‏ شويم تا آنچه به تو مى‏رسد ، به ما نيز برسد .
ياران ايشان نيز همگى چنين گفتند .
امام‏ عليه السلام فرمود : «خداوند ، پاداش نيّت شما را بهشت قرار دهد!» .




الخرائج و الجرائح - به نقل از ابو حمزه ثُمالى - :
امام زين العابدين ‏عليه السلام مى‏فرمايد : من در شبى كه صبح فردايش پدرم [حسين‏ عليه السلام‏] كشته شد ، با او بودم . به يارانش فرمود : «اين ، شب است . آن را مَركب خود بگيريد كه اين جماعت ، در پىِ من‏ اند و اگر مرا بكشند ، ديگر به شما كارى ندارند و شما [از جهت بيعت با من ]آزاد و اختياردار هستيد» .
يارانش گفتند : نه . به خدا سوگند ، هرگز چنين نمى‏شود !
فرمود : «فردا همه شما كشته مى‏شويد و هيچ يك از شما نمى‏ رَهَد» .
گفتند : ستايش ، خدايى كه ما را به شَرَف كشته شدن همراه تو رساند .
سپس امام حسين ‏عليه السلام دعا كرد و به آنان فرمود : «سرهايتان را بالا بگيريد و بنگريد» .
پس به جايگاه و منزلگاه خود در بهشت نگريستند . امام حسين‏ عليه السلام به آنان فرمود : «فلانى ! اين ، منزل توست ؛ فلانى! اين ، قصر توست . فلانى ! اين ، درجه توست» .
از اين رو ، هر يك از آنان با سر و سينه به استقبال نيزه‏ ها و شمشيرها مى‏رفتند تا به جايگاهشان در بهشت برسند .




أنساب الأشراف :
امام حسين‏ عليه السلام به خانواده و همراهانش پيشنهاد داد كه از گِرد او پراكنده شوند و شب را مَركب خود كنند و فرمود : «آنان ، فقط مرا مى‏ جويند و اكنون ، يافته‏ اند . گمان مى‏كنم كه نامه‏ هايى كه به من نوشتند [و مرا دعوت كردند] ، جز از سرِ نيرنگ با من و نزديك شدن به پسر معاويه نبوده است» .
يارانش گفتند : خداوند ، زنده ماندن [ما] پس از تو را زشت بدارد .



الأمالى ، صدوق - به نقل از عبد اللَّه بن منصور ، از امام صادق ‏عليه السلام - :
پدرم [امام باقرعليه السلام‏] از پدرش [امام زين العابدين‏ عليه السلام‏] برايم نقل كرد . . . كه : امام حسين‏ عليه السلام در ميان يارانش به سخن گفتن ايستاد و گفت :

«بار خدايا! من، نه خاندانى مى‏ شناسم كه از خاندانم نيكوكارتر و پاك‏تر و پاكيزه‏تر باشند ، و نه يارانى كه بهتر از ياران من باشند . مى‏بينيد كه چه شده است . شما از بيعت من آزاديد و چيزى به گردنتان نيست و تعهّدى به من نداريد . اين ، شب است كه تاريكىِ آن ، شما را فرا گرفته است . آن را مَركب خود گيريد و در شهرها پراكنده شويد كه اين جماعت ، مرا مى‏جويند و اگر به من دست يابند ، از تعقيب ديگران ، دست مى‏كشند» .


----------------------------------------------------------
پی‌نوشت :
منبع: حدیث نت