اوّل زيارت عاشوراء معروفه است كه خوانده مى شود از نزديك و دور و شرح آن چنانكه شيخ ابوجعفر طوسى در مصباح ذكر فرموده چنين است
روايت كرده محمّد بن اسمعيل بن بزيع از صالح بن عقبه از پدرش از حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود هر كه زيارت كند حسين بن على عليهماالسلام را در روز دهم محرّم تا آنكه نزد قبر آن حضرت گريان شود ملاقات كند خدا را در روز قيامت با ثواب دو هزار حجّ و دو هزار عمره و دو هزار جهاد كه ثواب آنها مثل ثواب كسى باشد كه حجّ و عمره و جهاد كند در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام
راوى گفت : گفتم فدايت شوم چه ثواب است از براى كسى كه بوده باشد در شهرهاى دور از كربلا و ممكن نباشد او را رفتن بسوى قبر آن حضرت در مثل اين روز
فرمود هرگاه چنين باشد بيرون رود بسوى صحرا يا بالا رود بر بام بلندى در خانه خود و اشاره كند بسوى آن حضرت بسلام و جهد كند در نفرين كردن بر قاتلين آن حضرت و بعد از آن دو ركعت نماز كند و بكند اين كار را در اوايل روز پيش از زوال آفتاب پس ندبه كند بر حسين عليه السلام و بگريد بر او و امر كند كسانى را كه در خانه اش هستند هرگاه از ايشان تقيّه نمى كند به گريستن بر آن حضرت و برپا دارد در خانه خود مصيبتى به اظهار كردن جزع بر آن حضرت و تعزيت بگويند يكديگر را به مصيبت ايشان به حسين عليه السلام و من ضامنم براى ايشان بر خدا هرگاه بياورند اين عمل را جميع آن ثوابها را گفتم فداى تو شوم ضامن مى شوى اين ثوابها را براى ايشان و كفيل مى شوى اين ثوابها را فرمود كه بلى من ضامنم و كفيلم از براى كسى كه اين عمل را بجا آورد گفتم كه چگونه يكديگر را تعزيت بگويند
فرمود كه مى گويند :

((اَعْظَمَ اللَّهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلام وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ))
يعنى بزرگ فرمايد خداوند اجرهاى ما را به مصيبت ما به حسين عليه السلام و قرار دهد ما و شما را از خواهندگان خون او با ولىّ او امام مهدى از آل محمد عليهم السلام

و اگر بتوانى كه بيرون نروى آن روز را در پى حاجتى چنان كن زيرا كه آن روز نحسى است كه برآورده نمى شود در آن حاجت مؤمن و اگر برآورده شود مبارك نخواهد بود از براى او و نخواهد ديد در آن خيرى و رشدى و ذخيره نكند
 البتّه هيچيك از شما براى منزلش در آن روز چيزى را ،پس هركه ذخيره كند در آن روز چيزى را بركت نخواهد ديد در آن چيزى كه ذخيره نموده و مبارك نخواهد بود از براى او در اهلش كه ذخيره براى آنها نهاده

پس هرگاه بجا آورند اين عمل را بنويسد حق تعالى براى ايشان ثواب هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد كه همه را با رسول خدا صلى الله عليه و آله كرده باشد و از براى اوست مزد و ثواب مصيبت هر پيغمبرى و رسولى و وصىّ و صدّيق و شهيدى كه مرده باشد يا كشته شده باشد از زمانى كه خلق فرموده حق تعالى دنيا را تا زمانى كه به پاى شود قيامت

صالح بن عُقْبَه و سيف بن عميره گفته اند كه گفت علقمه بن محمّد حضرمى كه گفتم به حضرت باقر عليه السلام كه تعليم بفرما مرا دعايى كه بخوانم آن را در اين روز هرگاه زيارت كنم آن جناب را از نزديك و دعايى كه بخوانم آنرا هرگاه زيارت نكنم او را از نزديك و بخواهم اشاره كنم به سلام بسوى او از شهرهاى دور و از خانه ام فرمود به من اى علقمه هرگاه تو بجا آوردى آن دو ركعت نماز را بعد از آنكه اشاره كنى بسوى آن حضرت بسلام پس بگو در وقت اشاره به آن حضرت بعد از گفتن تكبير اين قول را (يعنى زيارت آتيه را) پس به درستى كه تو هرگاه گفتى اين قول را به تحقيق كه دعا كرده اى به آن چيزى كه دعا مى كند به آن زائران آن حضرت از ملائكه وبنويسد خداوند ازبراى تو صدهزار هزار درجه وبوده باشى مثل كسى كه شهيد شده باشد با امام حسين عليه السلام تامشاركت كنى ايشان را در درجات ايشان وشناخته نشوى مگر در جمله شهيدانى كه شهيدشده اند باآن حضرت ونوشته شود براى تو ثواب زيارت هر پيغمبرى و رسولى و ثواب هر كه زيارت كرده حسين عليه السلام را از روزى كه شهيد شده است سلام خدا بر آن حضرت و بر اهل بيتش مى گويى :



    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ
    سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

    رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا
    رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

    بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ
    فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

    سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ
    بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كند و فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام


    الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ
    كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب


    مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ
    من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه


    لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى
    براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر


    جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى
    همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر


    جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ
    همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى


    عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ
    را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از


    مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ
    آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند


    الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ
    آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما


    وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ
    از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم


    سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ
    با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد


    وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ
    و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و


    اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ
    خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند


    وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ
    و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از


    الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ
    آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام


    مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى
    يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا


    عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا
    نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا


    عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ
    عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه


    وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ
    و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و


    نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ
    جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم


    عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى
    بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد


    عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ
    بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم


    اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ
    بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى


    وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَرآئَةِ
    دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى


    مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ
    از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما


    حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى
    در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه


    اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
    مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را


    اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ
    به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام


    صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ
    راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما


    عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]
    در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]


    مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى
    كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند


    بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها
    به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه


    وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ
    مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا


    اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ
    چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى


    اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ
    خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ


    مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ
    محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن


    الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ
    جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او


    وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
    و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله


    اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ
    خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر


    اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ
    ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان


    الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ
    حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود


    [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا
    و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم


    وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ
    و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان


    نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
    پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد


    پس مى گوئى صد مرتبه :
    


  اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ  ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ
    خدايا لعنت كن نخستين ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا


    الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ
    لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند


    عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً           
براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را

* * * * * * * * *
پس مى گوئى صد مرتبه :

 

 اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ
  سلام بر تو اى  ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد


    [اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى
    هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار


    لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى
    زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر


    اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ     

    فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين

* * * * * *
پس مى گوئى :

 اَللّهُمَّ خُصَّ
خدايا مخصوص گردان


    اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ
    نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


    اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ
    خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را


    وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى
    و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا


    يَوْمِ الْقِيمَةِ
    روز قيامت


    پس به سجده مى روى ومى گوئى :

    اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ
    خدايا مخصوص تو است ستايش


    الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ
    سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا


    ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ
    روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت


    مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ
    با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين


    عَلَيْهِالسَّلامُ
    عليه السلام




    علقمه گفت كه فرمود حضرت باقرعليه السلام كه اگر بتوانى كه زيارت كنى آن حضرت را در هر روز به اين زيارت در خانه خود بكن كه خواهد بود براى تو جميع اين ثوابها .

   


    دعاى بعد از نماز زيارت عاشورا

    روايت كرده محمّد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره كه گفت بيرون رفتم با صفوان بن مهران و جمعى ديگر ازاصحاب خودمان بسوى نجف بعداز خروج حضرت صادق عليه السلام از حيره به جانب مدينه پس زمانى كه ما فارغ شديم از زيارت يعنى زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام گردانيد صفوان صورت خود را به جانب مشهد ابو عبدالله عليه السلام پس گفت از براى ما كه زيارت كنيد حسين عليه السلام را از اين مكان از نزد سر مقدّس اميرالمؤ منين عليه السلام كه از اينجا ايما و اشاره كرد به سلام بر آن حضرت جناب صادق عليه السلام و من در خدمتش بودم سيف گفت پس خواند صفوان همان زيارتى را كه روايت كرده بود علقمة ابن محمّد حضرمى از حضرت باقر عليه السلام در روز عاشوراء آنگاه دو ركعت نماز كرد نزد سر اميرالمؤ منين عليه السلام و وداع گفت بعد از آن نماز اميرالمؤ منين عليه السلام را و اشاره كرد به جانب قبر حسين عليه السلام بسلام در حالتى كه گردانيده بود روى خود را به جانب او و وداع كرد بعد از زيارت او را و از دعاهايى كه بعد از نماز خواند اين بود:



    يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ يا
    اى خدا اى خدا اى

    اَللَّهُ يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ يا كاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبينَ يا
    خدا اى اجابت كننده دعاى درماندگان اى برطرف كننده گرفتارى گرفتاران اى

    غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ يا صَريخَ الْمُسْتَصْرِخينَ وَيا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ
    فريادرس فريادخواهان اى دادرس دادخواهان و اى كسى كه نزديكتر است به من

    مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ وَيا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَيا مَنْ هُوَ
    از رگ گردن و اى كسى كه حائل شود ميان انسان و دلش و اى كه او (از حيث ظهور)

    بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَ بِالاُْفُقِ الْمُبينِ وَيا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ عَلَى
    در ديدگاه اعلى و افق آشكارى است اى كه او بخشاينده و مهربان و بر

    الْعَرْشِ اسْتَوى وَيا مَنْ يَعْلَمُ خاَّئِنَةَ الاَْعْيُنِ وَما تُخْفِى الصُّدُورُ وَيا
    عرش (عظمت و كشور وجود) استيلا دارى و اى كه مى داند خيانت ديدگان و آنچه را سينه ها پنهان كنند و اى

    مَنْ لا يَخْفى عَلَيْهِ خافِيَهٌ يا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الاَْصْواتُ وَيا مَنْ لا
    كه مخفى نيست بر او امر پوشيده و پنهانى اى كه بر او مشتبه نشود صداها و اى كه او را

    تُغَلِّطُهُ الْحاجاتُ وَيا مَنْ لا يُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّينَ يا مُدْرِكَ كُلِّ
    به غلط و اشتباه نيندازد حاجتها و اى كسى كه او را به ستوه نياورد پافشارى اصرار ورزان اى درك كننده هرچه

    فَوْتٍ وَيا جامِعَ كُلِّ شَمْلٍ وَيا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ يا مَنْ هُوَ
    از دست رود و اى گردآورنده هر پراكنده و اى پديد آرنده نفوس پس از مرگ اى كه او

    كُلَّ يَوْمٍ فى شَاْنٍ يا قاضِىَ الْحاجاتِ يا مُنَفِّسَ الْكُرُباتِ يا مُعْطِىَ
    هر روزى در كاريست (يا در هر چيز تجلى و ظهورى دارد) اى برآرنده حاجات اى برطرف كننده گرفتاريها اى دهنده

    السُّؤُلاتِ يا وَلِىَّ الرَّغَباتِ يا كافِىَ الْمُهِمّاتِ يا مَنْ يَكْفى مِنْ
    خواسته ها اى دارنده هر چه مورد رغبت و اشتياق است اى كفايت كننده هر مهم اى كه كفايت كند از

    كُلِّ شَىْءٍ وَلا يَكْفى مِنْهُ شَىْءٌ فِى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَسْئَلُكَ بِحَقِّ
    هر چيز و كفايت نكند از او چيزى در آسمانها و زمين از تو خواهم به حق

    مُحَمَّدٍ خاتَِمِ النَّبِيّينَ وَعَلِي اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِحَقِّ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ
    محمد خاتم پيمبران و على امير مؤ منان و به حق فاطمه دخت پيامبرت

    وَبِحَقِّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فَاِنّى بِهِمْ اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ فى مَقامى هذا
    و به حق حسن و حسين كه راستى من بوسيله آنها رو كنم بدرگاهت در اينجائى كه هستم

    وَبِهِمْ اَتَوَسَّلُ وَبِهِمْ اَتَشَفَّعُ اِلَيْكَ وَبِحَقِّهِمْ اَسْئَلُكَ وَاُقْسِمُ وَاَعْزِمُ
    و بدانها توسل جويم و بدانها شفيع گيرم بدرگاهت و به حق ايشان از تو خواهم و سوگند مى خورم

    عَلَيْكَ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَهُمْ عِنْدَكَ وَبِالْقَدْرِ الَّذى لَهُمْ عِنْدَكَ وَبِالَّذى
    و تو را سوگند مى دهم بدان منزلتى كه ايشان در پيش تو دارند و بدان قدر و مرتبه اى كه نزدت دارند و بدانچه آنها را

    فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعالَمينَ وَبِاسْمِكَ الَّذى جَعَلْتَهُ عِنْدَهُمْ وَبِهِ
    برترى داد بر جهانيان و بدان نامى كه در نزد ايشان گذاردى و تنها آنان را از ميان

    خَصَصْتَهُمْ دُونَ الْعالَمينَ وَبِهِ اَبَنْتَهُمْ وَاَبَنْتَ فَضْلَهُمْ مِنْ فَضْلِ
    جهانيان بدان نام مخصوص داشتى و بوسيله آن آشكارشان كردى و ظاهر كردى برترى ايشان را بر ساير

    الْعالَمينَ حَتّى فاقَ فَضْلُهُمْ فَضْلَ الْعالَمينَ جَميعاً اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ
    جهانيان تا آنجا كه فائق آمد فضيلت ايشان بر فضيلت تمام جهانيان از تو خواهم كه درود فرستى

    عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَكْشِفَ عَنّى غَمّى وَهَمّى وَكَرْبى
    بر محمد و آل محمد و بگشائى از من غصه و اندوه و گرفتاريم را

    وَتَكْفِيَنِى الْمُهِمَّ مِنْ اُمُورى وَتَقْضِىَ عَنّى دَيْنى وَ تُجيرَنى مِنَ
    و كفايت كنى امور مهمه ام را و بپردازى از من بدهيم را و پناهم دهى از

    الْفَقْرِ وَتُجيرَنى مِنَ الْفاقَةِ وَتُغْنِيَنى عَنِ الْمَسْئَلَةِ اِلَى الْمَخْلُوقينَ
    ندارى و پناهم دهى از نيازمندى و گدائى و بى نيازم كنى از درخواست كردن از مخلوق

    وَتَكْفِيَنى هَمَّ مَنْ اَخافُ هَمَّهُ وَعُسْرَ مَنْ اَخافُ عُسْرَهُ وَحُزُونَةَ مَنْ
    و كفايت كنى از من اندوه كسى را كه مى ترسم از اندوهش و دشوارى كار كسى كه مى ترسم از دشوارى كارش و ناهموارى

    اَخافُ حُزُونَتَهُ وَشَرَّ مَنْ اَخافُ شَرَّهُ وَمَكْرَ مَنْ اَخافُ مَكْرَهُ وَبَغْىَ
    كار كسى كه از ناهموارى كارش نگرانم و گزند كسى كه از گزندش ترسانم و مكر و حيله كسى كه از مكرش ترس دارم

    مَنْ اَخافُ بَغْيَهُ وَ جَوْرَ مَنْ اَخافُ جَوْرَهُ وَسُلْطانَ مَنْ اَخافُ سُلْطانَهُ
    و ستم كسى كه از ستمش بيمناكم و بيدادگرى كسى كه از بيدادگريش واهمه دارم و تسلط آن كس كه از تسلطش مى ترسم

    وَكَيْدَ مَنْ اَخافُ كَيْدَهُ وَمَقْدُرَةَ مَنْ اَخافُ مَقْدُرَتَهُ عَلَىَّ وَ تَرُدَّ عَنّى
    و نقشه كشيدن كسى كه از نقشه هاى شومش بيم دارم و قدرت يافتن كسى كه از قدرتش بر خود ترسانم و بازگردان از من

    كَيْدَ الْكَيَدَةِ وَمَكْرَ الْمَكَرَةِ اَللّهُمَّ مَنْ اَرادَنى فَاَرِدْهُ وَمَنْ كادَنى
    نقشه هاى شوم بد انديشان و نيرنگ نيرنگ زنان را خدايا هر كه آهنگ مرا دارد تو آهنگ او كن و هر كه دامى سر راهم

    فَكِدْهُ وَاصْرِفْ عَنّى كَيْدَهُ وَمَكْرَهُ وَبَاْسَهُ وَاَمانِيَّهُ وَامْنَعْهُ عَنّى كَيْفَ
    گذارده تو با او چنان كن و بگردان از من دام و نيرنگ و نيرو و آرزوهايش را و بازش دار از من به هر گونه كه خواهى

    شِئْتَ وَاَنّى شِئْتَ اَللّهُمَّ اشْغَلْهُ عَنّى بِفَقْرٍ لا تَجْبُرُهُ وَبِبَلاَّءٍ لا تَسْتُرُهُ
    و هر جا كه خواهى خدايا سرگرمش كن از من به چنان فقر و بيچارگى كه جبرانش نكنى و به بلائى كه مستورش نكنى

    وَبِفاقَةٍ لا تَسُدَّها وَبِسُقْمٍ لا تُعافيهِ وَذُلٍّ لا تُعِزُّهُ وَبِمَسْكَنَةٍ لا
    و به نيازمندى و تهى دستى كه سامانش ندهى و بدردى كه درمانش نكنى و بخوارى و ذلتى كه عزتش ندهى و به چنان بيچارگى

    تَجْبُرُها اَللّهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَيْنَيْهِ وَاَدْخِلْ عَلَيْهِ الْفَقْرَ فى
    كه جبرانش نكنى خدايا وادار خوارى را در برابر چشمش و درآور فقر و ندارى را در

    مَنْزِلِهِ وَالْعِلَّةَ وَالسُّقْمَ فى بَدَنِهِ حَتّى تَشْغَلَهُ عَنّى بِشُغْلٍ شاغِلٍ لا
    خانه اش و بيمارى و درد را در تنش تا سرگرمش كنى از من به سرگرمى مشغول كننده اى كه

    فَراغَ لَهُ وَاَنْسِهِ ذِكْرى كَما اَنْسَيْتَهُ ذِكْرَكَ وَخُذْعَنّى بِسَمْعِهِ وَبَصَرِهِ
    فراغتى نداشته باشد و مرا از يادش ببر چنانچه (ذكر) خودت را از ياد او بردى و برگير از من گوش و چشم

    وَلِسانِهِ وَيَدِهِ وَرِجْلِهِ وَقَلْبِهِ وَجَميعِ جَوارِحِهِ وَاَدْخِلْ عَلَيْهِ فى
    و زبان و دست و پا و دل و تمام اعضا و جوارحش را و گرفتارش كن در

    جَميعِ ذلِكَ الْسُّقْمَ وَلا تَشْفِهِ حَتّى تَجْعَلَ ذلِكَ لَهُ شُغْلاً شاغِلاً بِهِ
    تمام آنها به درد و بيمارى كه بهبودى نيابد و در نتيجه آن را برايش سرگرمى مشغول كننده اى بگردانى

    عَنّى وَعَنْ ذِكْرى وَاكْفِنى يا كافِىَ مالا يَكْفى سِواكَ فَاِنَّكَ الْكافى
    كه ازمن و ازياد من بيرون رود و كفايتم كن اى كسى كه كفايت كنى چيزى را كه جز تو كفايت نكند چون توئى كفايت كننده

    لا كافِىَ سِواكَ وَمُفَرِّجٌ لا مُفَرِّجَ سِواكَ وَمُغيثٌ لا مُغيثَ سِواكَ
    وكفايت كننده اى جزتو نيست وگشايش دهنده اى هستى كه جز تو گشايش دهنده اى نيست وفريادرسى هستى كه فريادرسى جزتونيست

    وَجارٌ لا جارَ سِواكَ خابَ مَنْ كانَ جارُهُ سِواكَ وَمُغيثُهُ سِواكَ
    و پناهى هستى كه پناهى جز تو نيست نوميد گشت كسى كه پناهش جز تو باشد

    وَمَفْزَعُهُ اِلى سِواكَ وَمَهْرَبُهُ اِلى سِواكَ وَمَلْجَاءُهُ اِلى غَيْرِكَ وَمَنْجاهُ
    و فريادرسش غير تو باشد و پناهگاهش جز درگاه تو باشد و گريزگاهش جز به آستان تو باشد و ملجاى غير از تو داشته

    مِنْ مَخْلُوقٍ غَيْرِكَ فَاَنْتَ ثِقَتى وَرَجاَّئى وَمَفْزَعى وَمَهْرَبى
    باشد و نجات خود را از مخلوقى غير از تو خواهد پس توئى محل اعتماد و اميد و پناهگاه و گريزگاه

    وَمَلْجَاءى وَمَنْجاىَ فَبِكَ اَسْتَفْتِحُ وَبِكَ اَسْتَنْجِحُ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
    و ملجا و نجات بخش من و به تو گشايش طلبم و به تو رستگارى جويم و بوسيله محمد و آل محمد

    اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ وَاَتَوَسَّلُ وَاَتَشَفَّعُ فَاَسْئَلُكَ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ فَلَكَ
    بدرگاهت رو كنم و توسل جويم و شفيع گيرم پس از تو خواهم اى خدا اى خدا اى خدا از آن تو است

    الْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَاَنْتَ الْمُسْتَعانُ فَاَسْئَلُكَ يا
    ستايش و خاص تو است سپاسگزارى و بدرگاه تو است شكوه و توئى كه بياريت طلبند از تو خواهم اى

    اَللَّهُ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ
    خدا اى خدا اى خدا به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل

    مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَكْشِفَ عَنّى غَمّى وَهَمّى وَكَرْبى فى مَقامى هذا كَما
    محمد و برطرف كنى از من غصه و اندوه و گرفتاريم را در اين جايگاهم چنانچه

    كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَ كَرْبَهُ وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ فَاكْشِفْ
    برطرف كردى از پيامبرت اندوه و غصه و گرفتاريش را و كفايت كردى از او هراس دشمنش را پس برطرف كن

    عَنّى كَما كَشَفْتَ عَنْهُ وَفَرِّجْ عَنّى كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ وَاكْفِنى كَما كَفَيْتَهُ
    از من چنانچه برطرف كردى از او و بگشا از من چنانچه گشودى از او و كفايتم كن چنانچه او را كفايت كردى

    وَاصْرِفْ عَنّى هَوْلَ ما اَخافُ هَوْلَهُ وَمَؤُنَةَ ما اَخافُ مَؤُنَتَهُ وَهَمَّ ما
    و بگردان از من هراس آنچه را مى ترسم از هراسش و هزينه آنچه را مى ترسم از هزينه اش و اندوه آنچه را

    اَخافُ هَمَّهُ بِلا مَؤُنَةٍ عَلى نَفْسى مِنْ ذلِكَ وَاصْرِفْنى بِقَضآءِ
    مى ترسم از اندوهش بى آنكه زحمتى از اين ناحيه به من برسد و بازم بگردان با حاجات

    حَوائِجى وَكِفايَةِ ما اَهَمَّنى هَمُّهُ مِنْ اَمْرِ آخِرَتى وَدُنْياىَ يا اَميرَ
    برآورده و كفايت كردن آنچه اندوهش مرا فراگرفته از كار آخرت و دنيايم ، اى امير

    الْمُؤْمِنينَ [وَيا اَبا عَبْدِ اللَّهِ] عَلَيْكُما مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ
    مؤ منان [و اى ابا عبداللّه ] بر شما باد از جانب من سلام خدا هميشه تا من زنده ام و

    اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتِكُما وَلا فَرَّقَ اللَّهُ
    شب و روز برجا است و قرار ندهد خداوند اين زيارت مرا آخرين بار از زيارت شما دو بزرگوار و جدا نكند خدا

    بَيْنى وَبَيْنَكُما اَللّهُمَّ اَحْيِنى حَيوةَ مُحَمَّدٍ وَذُرِّيَّتِهِ وَاَمِتْنى مَماتَهُمْ
    ميان من و شما را خدايا زنده ام دار به زندگى محمد و فرزندانش و بميرانم به مرگ ايشان

    وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِمْ وَاحْشُرْنى فى زُمْرَتِهِمْ وَلا تُفَرِّقْ بَيْنى وَبَيْنَهُمْ
    و جانم را بر كيش آنها بگير و در گروه و جرگه آنان محشورم كن و جدائى مينداز ميان من و ايشان

    طَرْفَةَ عَيْنٍ اَبَداً فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَيا اَبا عَبْدِ اللَّهِ
    چشم برهم زدنى هرگز در دنيا و آخرت اى امير مؤ منان و اى اباعبداللّه

    اَتَيْتُكُما زاَّئِراً وَمُتَوَسِّلاً اِلَى اللَّهِ رَبّى وَرَبِّكُما وَمُتَوَجِّهاً اِلَيْهِ بِكُما
    آمده ام به درگاهتان براى زيارتتان و براى آنكه توسل جويم به درگاه خدا پروردگارم و پروردگار شما دوبزرگوار و روكنم بدرگاه

    وَمُسْتَشْفِعاً بِكُما اِلَى اللَّهِ تَعالى فى حاجَتى هذِهِ فَاشْفَعا لى فَاِنَّ لَكُما
    او بوسيله شما و شفيع گيرم شما را به نزد خداى تعالى در اين حاجتى كه دارم پس شما دو بزرگوار شفاعت كنيد براى من


عِنْدَاللَّهِ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ وَالْجاهَ الْوَجيهَ وَالْمَنْزِلَ الرَّفيعَ وَالْوَسيلَةَ اِنّى
زيرا شما را در نزد خداوند مقامى است پسنديده و منزلتى است آبرومند و جايگاهى است بلندمرتبه و (مقام ) وسيله از شما

اَنْقَلِبُ عَنْكُما مُنْتَظِراً لِتَنَجُّزِ الْحاجَةِ وَقَضاَّئِها وَنَجاحِها مِنَ اللَّهِ
است ، و من هم اكنون كه از نزد شما بازگردم چشم براه قطعى شدن حاجتم و برآمدنش و به انجام رسيدنش از جانب خدا

بِشَفاعَتِكُما لى اِلَى اللَّهِ فى ذلِكَ فَلا اَخيبُ وَلا يَكُونُ مُنْقَلَبى مُنْقَلَباً
هستم به شفاعتى كه شما برايم در اين باره به درگاه خدا مى كنيد پس چنان نباشد كه نوميد شوم و بازگشتم بازگشت شخص

خآئِباً خاسِراً بَلْ يَكُونُ مُنْقَلَبى مُنْقَلَباً راجِحاً [راجياً] مُفْلِحاً مُنْجِحاً
نوميد زيانكارى باشد بلكه بازگشت كسى باشد كه با موفقيت و اميدوارى و رستگارى و كاميابى

مُسْتَجاباً بِقَضاَّءِ جَميعِ حَوائِجى وَتَشَفَّعا لى اِلَى اللَّهِ انْقَلَبْتُ عَلى ما
با حاجتهائى كه تماميش روا شده باز مى گردد و شفاعت كنيد برايم به درگاه خدا، بازگردم بر آنچه

شاَّءَ اللَّهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ مُفَوِّضاً اَمْرى اِلَى اللَّهِ مُلْجِاءً ظَهْرى
خدا خواهد و جنبش و نيروئى نيست جز به خدا واگذار كنم كارم را به خدا و پشت و پناه خود را

اِلَى اللَّهِ مُتَوَكِّلاً عَلَى اللَّهِ وَاَقُولُ حَسْبِىَ اللَّهُ وَكَفى سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ دَعى
خدا قرار دهم و توكل كنم بر خدا و مى گويم بس است مرا خدا و كافى است براى من ، بشنود خدا (آواز) هر كه او را بخواند

لَيْسَ لى وَراَّءَ اللَّهِ وَوَراَّئَكُمْ يا سادَتى مُنْتَهى ما شاَّءَ رَبّى كانَ
اى آقايان بزرگوار براى من جز خدا و شما سرمنزل و پايگاهى نيست آنچه پروردگارم خواسته موجود گشت

وَمالَمْ يَشَاءْ لَمْ يَكُنْ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ اَسْتَوْدِعُكُمَا اللَّهَ وَلا
و آنچه نخواسته موجود نگردد و نيست جنبش و نيروئى جز بخدا، شما دو بزرگوار را به خدا مى سپارم و قرار

جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى اِلَيْكُما اِنْصَرَفْتُ يا سَيِّدى يا اَميرَ
ندهد خداوند اين بار را آخرين بار زيارتم از شما بازگشتم اى آقاى من اى امير

الْمُؤْمِنينَ وَمَوْلاىَ وَاَنْتَ يا اَبا عَبْدِاللَّهِ يا سَيِّدى وَسَلامى عَلَيْكُما
مؤ منان و اى سرور من و تو نيز اى ابا عبداللّه اى آقاى من و سلام من بر شما دو آقا

مُتَّصِلٌ مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ واصِلٌ ذلِكَ اِلَيْكُما غَيْرُ مَحْجُوبٍ
پيوسته باد تا پيوسته است شب و روز واصل گردد اين سلام به شما از شما پوشيده نماند

عَنْكُما سَلامى اِنْ شاَّءَ اللَّهُ وَاَسْئَلُهُ بِحَقِّكُما اَنْ يَشاَّءَ ذلِكَ وَيَفْعَلَ
سلام من انشاءالله و از خدا خواهم به حق شما دو بزرگوار كه مشيّتش بر اين كار قرار گيرد

فَاِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ اِنْقَلَبْتُ يا سَيِّدَىَّ عَنْكُما تاَّئِباً حامِداً لِلَّهِ شاكِراً
و آن را انجام دهد كه براستى او بسى ستوده و بزرگوار است بازگردم اى دو آقاى من از خدمت شما توبه كننده و ستايش كننده

راجِياً لِلاِْجابَةِ غَيْرَ آيِسٍ وَلا قانِطٍ ائِباً عاَّئِداً راجِعاً اِلى
خدا و سپاسگزار و اميدوار به اجابت بدون ياءس و نااميدى و به اميد رجوع و بازگشت دوباره براى

زِيارَتِكُما غَيْرَ راغِبٍ عَنْكُما وَلا مِنْ زِيارَتِكُما بَلْ راجِعٌ عاَّئِدٌ اِنْ
زيارت شما بى آنكه اشتياق و رغبتم از شما كاسته شود و يا از زيارت شما (سير شوم ) بلكه بازآيم و مراجعت كنم

شاَّءَ اللَّهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ يا سادَتى رَغِبْتُ اِلَيْكُما وَاِلى
انشاءاللَّه و جنبش و نيروئى نيست جز به خدا اى آقايان من به زيارت شما و به خودتان اشتياق و ميل ورزيدم

زِيارَتِكُما بَعْدَ اَنْ زَهِدَ فيكُما وَفى زِيارَتِكُما اَهْلُ الدُّنْيا فَلا خَيَّبَنِىَ
پس از آنكه بى ميل بودند به شما و به زيارتتان مردم دنيا پس خدا نوميدم نكند

اللَّهُ ما رَجَوْتُ وَما اَمَّلْتُ فى زِيارَتِكُما اِنَّهُ قَريبٌ مُجيبٌ
در آنچه بدان اميدوارم و آرزومندم در مورد زيارت شما كه براستى او خدائى است نزديك و اجابت كننده